دلم برای همه چی تنگ شده، خودِ قبلیم، آرامشم، آرامش خانواده ام، دلم برا خدا تنگ شده، برا امام رضا، برا هیات، برای خوب بودن، شاد بودن.... دلم برای همه ی دلخوشیام تنگ شده....
برچسب:
نویسنده: زهرا عباسیان
هر روز گند تر از دیروز
کی تموم میشه؟ دیگه نمیخام ادامه بدم
برچسب:
نویسنده: زهرا عباسیان
کم آوردم، میشه بس بشه؟ میشه ادامه پیدا نکنه؟ چقد دعا کنم، چقد ضجه بزنم؟ خدای منم هستی خدا؟صدای منم میشنوی؟
بدجور کم آوردم، بدجور... دیگه گریه هم آرومم نمیکنه
برچسب:
نویسنده: زهرا عباسیان
لاتخف و لا تحزن إنا منجوک
عنکبوت33
ناراحت نباش و نترس نجاتت میدیم...
برچسب:
نویسنده: زهرا عباسیان
من، همین من، خودِ خودم کجای زندگیم هستم؟من چقدر اهمیت دارم برای خودم، برای بقیه؟ همیشه فدای غیر شدن، لذتاز لذت ها محروم شدن برای آرامش دیگران... مراعات، کوتاه آمدن، حرف نزدن، بغض کردن، بخشیدن و... به بهای اینکه کسی دلگیر نشود پاسخش حالا توقعات ریز و درشت دیگران است از ما! من کجای زندگی خودم هست؟ من در زندگی خودم چه کاره ام؟
برچسب:
نویسنده: زهرا عباسیان
یه زمانی کلی دوست و رفیق دور و برم بود که از داشتن شون خوشحال بودم اما الان خوب هاشون رفتند و درگیر زندگی هاشون شدند و بدهاشون دلم رو سوزوندن و بدجور نارفیقی کردند.
یه وبلاگ نویسی بود که خیلی قبولش داشتم و بنظرم خیلی آدم حسابی بود اما گند زد به هر چی فکر مثبت راجع بهش داشتم، یه هم اتاقی خوابگاهی داشتم که برام خواهر بود ولی خیلی نامردی کرد و س، ر، س، ز و.... همشون ها، همشون... من شانسی در رفیق و رفاقت نداشتم
برچسب:
نویسنده: زهرا عباسیان
حداقلی ترین حقم این بود بتونم دردم رو بگم ولی من فقط مزاحمم
برچسب:
نویسنده: زهرا عباسیان
چه طاقتی دارم من که با ایمهمه زجر هنوز زنده ام
برچسب:
نویسنده: زهرا عباسیان